معنی لیط
6 بازدید
(ع اِ) جِ لیطة. (منتهی الارب). پوست. پوست نی. پوست بیرون شکم مردم. (مهذب الاسماء). لیطة. || گونهٔ هر چیزی. || خوی و عادت. لیطة. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) برچسبیدن به دل و دوست گردیدن. (منتهی الارب). وادوسیدن دوستی به دل. (تاج المصادر). || تیر یا چشم زخم رساندن. || لعنت کردن. || سزاوار شدن چیزی را. یقال: مایلیط به النعیم؛ ای مایلیق به. || نهان داشتن چیزی را. || لاحق گردانیدن کسی را به دیگری. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع اِ) رنگ و گونهٔ چیزی. (منتهی الارب).(اِخ) محلی است در پائین مکه... (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر