معنی لیسیدن

معنی لیسیدن

8 بازدید
[ دَ ] (مص) خائیدن و در عرف چیزی را به انگشت یا زبان گرفتن و خوردن. (غیاث). لسّ. لطع. (منتهی الارب) (تاج المصادر). التطاع. لهس. تلمک. تمظع. طع. (منتهی الارب). لحس. به زبان خوردن. لعق. (تاج المصادر). ستردن بقیهٔ طعام مالیدهٔ بر ظرفی یا هر چیزی دیگری با زبان. جرس. با زبان روفتن مایع یا مایع گونه را از ظرفی و جز آن. بطخ. لحف. لجن. لدس. لسد. لسب. لعقة. تلعی. (منتهی الارب): چرخ ارچه گردن است ببوسد ترا رکاب دهر ارچه توسن است بلیسد لجام تو. ابوالفرج رونی. لیسیدم آستان بزرگان و مهتران چون یوز پیر لشته به لب کاسهٔ پنیر.سوزنی. چون قطرهٔ انگبین بدید بدوید و به زبان بلیسید. (سندبادنامه ص ۲۰۲). به کنجی کند بی علف جای خویش نلیسد مگر دست یا پای خویش.نظامی. خاک دیوار خویش لیسی به که ز پالودهٔ کسان انگشت.نظامی. لعز؛ لیسیدن ناقه بچهٔ خود را. لمظ؛ لیسیدن لب. لجذ؛ لیسیدن سگ خنور را. لسب؛ لیسیدن انگبین و روغن. (تاج المصادر). لحک؛ لیسیدن انگبین را. تدلس؛ لیسیدن شتران اندک چیز را در چراگاه. (منتهی الارب). مرس؛ لیسیدن کودک. (تاج المصادر). - امثال: با خوردن سیر نشدی از لیسیدن سیر نمی شوی. هرکه کاوش عسل کند انگشتی لیسد. (جامع التمثیل). || پیوند کردن (؟). لحیم کردن (؟): اطره؛ خاکستر مخلوط به خون که بدان دیگ شکسته را لیسند. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «لیسیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید