معنی لیس

معنی لیس

5 بازدید
[ لَ سَ ] (ع فعل) نیست. فعلی است غیرمنصرف نافی حال. خلیل میگوید: این کلمه مرکب از لا و «ایس» باشد. و رجوع به ایس شود. مقابل ایس: لیس فی جبتی سوی اللََّه. لیس فی الدار غیره دیار.
[ لَ یَ ] (ع اِمص) دلیری. || بی خبری. || فروگذاشت. (منتهی الارب).
(ع ص، اِ) جِ الیس. (منتهی الارب).
(اِ) قسمی بازی و قمار با پول. || در اصطلاح و تداول مردم قزوین، سنگی صاف و نازک قدر بدستی که اطفال در بازی جوز، جوزها را از درون خطی دایره شکل با پرتاب کردن آن بیرون کنند و گاه بدون جوز با دو لیس بازی آغازند و این اخیر را «لیس پشت لیس» نامند.
(اِمص) اسم و ریشه از لیسیدن. ترکیب ها: - کاسه لیس. کون لیس. لفت و لیس. || (اِ) لیس پرده . رجوع به لیس پرده شود. || (پسوند) مزید مؤخر امکنه، چون: تفلیس. بدلیس. الیس.
(اِخ) (یوم الـ ...) و یوم فسّ الناطف علی الفرس از جنگهای عصر اسلام. (مجمع الامثال میدانی).
(اِخ) ویلیام ناسو. مستشرق ایرلندی. کتب ذیل به سعی وی نشر یافته است: تاریخ الخلفاء سیوطی. نوادر قلیوبی. قرآن با تفسیر. کشاف عن حقایق التنزیل زمخشری. فتوح الشام واقدی. فتوح الشام ازدی بصری. کشاف اصطلاحات الفنون تهانوی. نخبةالفکر فی مصطلح اهل الاثر از ابن حجر عسقلانی. (معجم المطبوعات ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «لیس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید