معنی لیز
7 بازدید
[ لَ ] (ع مص) پناه گرفتن به کسی. (منتهی الارب).(ص) نسو. لغزان . املس. لغزناک. سخت هموار. مانند مرمری تراشیده و بر زمین نصب کرده که پای رونده بر آن لغزد. لغزاننده، چنانکه زمین یخ بسته. لغزنده و نرم را گویند و هر چیز که با او لغزندگی و نرمی باشد. (برهان). لغزنده: معدهٔ لیز و آب هندوانه. - لیز شدن معده؛ کم شدن ماسکهٔ آن. || لزج. لزجه. چسبنده . بالعاب. || آمیخته. || (اِ) دست افزار کشیدن بر چیزی. (برهان). || (پسوند) مزید مؤخر کلماتی است، چون: پالیز. کفچلیز. دهلیز. جالیز. فالیز.
کلمات همقافیه با «لیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر