معنی لیدر
5 بازدید
[ لَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، واقع در ۱۸هزارگزی جنوب باختری بیرجند. کوهستانی و معتدل و دارای ۶ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا پنبه و غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ دِ ] (انگلیسی، اِ) قائد. رهبر. سائس. پیشوا. پیشوای فرقه: لیدر حزب؛ رهبر حزب.
کلمات همقافیه با «لیدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر