معنی واژه لگزی
3 بازدید
[ لَ ] (اِخ) نام برادر امیر نوروز و از ارکان دولت باید و بعهد غازان خان. ویرا در هفتم جمادی الآخر در میدان مایدشت به قتل آوردند. رجوع به تاریخ غازانخان ص ۷۳، ۱۰۹، ۱۱۱، و ۱۴۱ شود.[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان کل تپهٔ فیض اللََّه بیگی بخش مرکزی شهرستان سقز، واقع در سی هزارگزی خاور سقز و شش هزارگزی قلعهٔ کهنه. کوهستانی، سردسیر و دارای ۳۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات. محصول آنجا غلات، توتون و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ لَ ] (اِخ) نام قومی در قفقاز. لزگی. || نام کوهی مسکن قوم لگزی. طرف غربش که به جبال گرجستان پیوسته است (غرب جبال البرز) کوه لگزی خوانند. (نزهةالقلوب مقالهٔ ثالثه ص ۱۹۱). و بر شمال دشت خزر و بر غرب الان کوه و کوه لگزی و ارّان و بر جنوب جیلان و مازندران. (نزهةالقلوب ص ۱۳۹). و این دریا [خزر] را موجی عظیم بود از همهٔ بحار سخت تر و جزر و مدّ ندارد. فلجهٔ اسکندر به بحر فرنگ به طرف کوه لگزی با این دریا چنان نزدیکی دارد که مسافت در میان این دو دریا همان کوه است به مقدار دو سه فرسنگ. (نزهة القلوب ص ۲۴۰).