معنی لگد زدن

معنی واژه لگد زدن

5 بازدید
[ لَ گَ زَ دَ ] (مص مرکب) جفتک انداختن. آلیز انداختن. اسکیزه کردن. اسکیز کردن. آلیز زدن. اسکیزیدن. رعص. ضراح. ضرح. لیز. (منتهی الارب): که بردرند سگان هرکه را نگردد سگ لگد زنند خران هرکه را نباشد خر. مسعودسعد. به داد ثور بسی شیر اول و آخر به یک لگد که بر او زد بریخت ناگاهان. مسعودسعد. اشتری جسته و مهار گسسته بر من گذشت و لگدی محکم بر پشت من زد. (سندبادنامه ص ۱۳۱). لگدکوب غمت زآن گشت روحم که بخت بد لگد زد بر فتوحم.نظامی. آتش در خرمن خود میزنی دولت خود را به لگد میزنی.نظامی. جحف؛ لگد زدن کسی را چنانکه بیفتد. (منتهی الارب). نفح؛ لگد زدن ستور. (تاج المصادر). لهز؛ لگد زدن بر سینه. لکز؛ لگد زدن بر سینه. || لگد زدن تفنگ؛ صدمه زدن آن از عقب بر سینه بعد سر دادن. (آنندراج). ضربت زدن قنداق تفنگ بر سینه و کتف، گاه خالی شدن تیر: مشو ایمن که این وامانده لنگ است که با یک پا لگدزن چون تفنگ است. میر یحیی شیرازی (از آنندراج). - لگد به بخت خود زدن؛ از سر چیزی یا امری سودمند درگذشتن و نپذیرفتن : طریق و مذهب عیسی به بادهٔ خوش ناب نگاه دار و مزن بخت خویش را به لگد. منوچهری. رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۳۱۱ شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید