معنی لگدکوب

معنی واژه لگدکوب

4 بازدید
[ لَ گَ ] (اِ نف مرکب) لگدکوبنده. پی سپر. || (ن مف مرکب) پیخسته. پای خست. پایکوب. پایمال. (آنندراج): لگدکوب غمت زآن گشت روحم که بخت بد لگد زد بر فتوحم.نظامی. بدیشان گفت چون خر شد لگدکوب چراست این استخوانش بر سر چوب.عطار. بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند. سعدی. خیالش چنان بر سر آشوب کرد که بام دماغش لگدکوب کرد.سعدی. مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی. سعدی. مرا فتاده چو بینی غمین مشو طالب که من ز روز ازل سبزهٔ لگدکوبم. طالب آملی (از آنندراج). || (حامص مرکب، اِ مرکب) مطلق ضرب خواه از لگد باشد خواه از غیر لگد و کوفته و پامال مجاز است. (آنندراج). لگله. (برهان). زخم لگد. ضرب لگد: حوضی ز خون ایشان [دختران رز] پر شد میان رز از بس که شان ز تن به لگدکوب خون دوید. بشار مرغزی. باز لگدکوبشان کنند همیدون پوست کنند از تن یکایک بیرون.منوچهری. دیدهٔ حاسد به تو چون غژب انگور است سرخ در لگدکوب عنا بادش جدا آب از تکس. سوزنی. دشمن که افتاد در لگدکوب قهر باید گرفت تا برنخیزد. (مرزبان نامه). خاص و عام خلایق از دست زمانه در چه لگدکوب. (جهانگشای جوینی). و طبقهٔ طلبهٔ آن در دست لگدکوب حوادث پایمال زمانهٔ غدار و روزگار مکار شدند. (جهانگشای جوینی). جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود و از خوف و زوال.مولوی. مرد در راه عشق مرد نشد تا لگدکوب گرم و سرد نشد.اوحدی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید