معنی لگد

معنی واژه لگد

3 بازدید
[ لَ گَ ] (اِ) لج. زخم با کف پای (برخلاف تیپا و اردنگ که با نوک پا باشد). زخم با پای از ستور یا آدمی. اسکیز. اسکیزه. آلیز. جفته. جفتک : تا صعوه به منقار نگیرد دل سیمرغ تا پشه نکوبد به لگد خرد، سر پیل.منجیک. زیر لگد به جمله همی خستشان بزور چونانکه پوست بر تن ایشان همی درید. بشار مرغزی. هم به زیر لگدت همچو هبا کردم بی گنه بودی این جرم چرا کردم.منوچهری. به لگد کرد دوصد پاره میانهاشان رگهاشان ببرید و ستخوانهاشان.منوچهری. اندام شما بر به لگد خرد بسایم زیرا که شما را بجز این نیست سزاوار. منوچهری. رزبان آمد و حلقوم همه بازبرید به لگد ناف و زهار همه از هم بدرید. منوچهری. خوار است نشستن ز بر کرّهٔ نوزین مرد آنکه نگه دارد، زو گاه لگد را. حمیدالدین سمرقندی. بدین پر به پر تا نگیردت جهل وگرنه بکوبدت زیر لگد.ناصرخسرو. از لگد حادثات سخت شکسته دلم بسته خیالم که هست این خلل از بوالعلا. خاقانی. چرخ را ز آه من زیان چه بود پیل را از پشه لگد چه رسد.خاقانی. شمع که در عنان شب زرده وش و سیاه بود از لگد براق جم مرد بقای صبحدم.خاقانی. به چوب و لگد راه را کوفتند به نیرنگها برف را روفتند.نظامی. صحون؛ لگدزننده. (منتهی الارب). - بخت خود را به لگد زدن یا دولت خود را... یا لگد به بخت یا دولت خود زدن؛ بیخردانه از سر چیزی یا امری نیک و سودمند درگذشتن : طریق مذهب عیسی به بادهٔ خوش و ناب نگاه دار و مزن بخت خویش را به لگد. منوچهری. آتش در خرمن خود میزنی دولت خود را به لگد میزنی.نظامی. - امثال: لگد به گور حاتم زده است (به طنز و استهزا)؛ بی نهایت بخیل و ممسک است. لگد روزگار خورده است. لگد مادیان به نریان درد نکند.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید