معنی واژه لگام کشیدن
3 بازدید
[ لُ / لِ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) ایستادن و متوقف ساختن اسب را با کشیدن دهانه. از پس خود کشیدن لگام، به دنبال خود بردن و کشاندن : هِل تا بکشد به مکر زی دوزخ دیو از پس خویشتن لگامش را. ناصرخسرو. || کنایه از احتیاط و مکث کردن در کاری. (آنندراج): به آن غرور و تکبر که کشتهٔ آنم رسید چون به سر تربتم لگام کشید. سنجر کاشی (از آنندراج). و رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۱۲۲ شود.