معنی لک و پک

معنی واژه لک و پک

4 بازدید
[ لَ کُ پَ ] (اِ مرکب، از اتباع) از اتباع است و با فعل کردن و شدن صرف شود. تفسیر عبارتی که در عربی بضاعت مزجات گویند. (برهان). دار و ندار. || اسباب و ضروریات خانه از فرش و گستردنی و پوشیدنی و غیره که فی الجمله کهنه و مندرس شده باشد. (برهان): آورد لک و پک ز برای من مسکین با آنکه لکش داده ام از بهر بضاعت. امیرخسرو (از جهانگیری). که من مداحی و تمشیت لک و پک چند میکنم و صاحب لکی نشدم. (نظام قاری ص ۱۴۴). لک و پک بر هم زده، یعنی اثاث البیت را فروخته و نقد کرده. (آنندراج). || تکاپوی. آمد و شد باتعجیل. (برهان). تک و پوی بود و فریفتن مردم و آرایش خود از هر نوع به رعنائی. (فرهنگ اسدی نخجوانی): ای لک ار ناز خواهی و نعمت گرد درگاه او کنی لک وپک.رودکی. عسجدی نام او تو نیز مبر چه کنی خیره گرد او لک و پک.عسجدی.
[ لُ کُ پُ ] (ص مرکب، از اتباع) هر چیز گنده و ناتراشیده. (برهان): ای شوربخت مدبر معلول شوم پی وی ترش روی ناخوش مکروه لک و پک. پوربهای جامی. || بی هنر. مقابل هنرمند. (برهان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید