معنی واژه لکیک
2 بازدید
[ لَ ] (ع ص، اِ) لشکر درهم پیوسته. || گوشت. (منتهی الارب). گوشت بی استخوان. (بحرالجواهر) (مهذب الاسماء). لخم. || درشت اندام پرگوشت. ج، لکاک. || درختی است سست. (منتهی الارب). درختی ضعیف. (مهذب الاسماء).[ لَ ] (اِخ) موضعی است در حزن بنی یربوع. (منتهی الارب).