معنی واژه لکهن
5 بازدید
[ لَ هَ ] (اِ) صومی که بت پرستان از برای احترام بت دارند و به اعتقاد ایشان که این روزه داشتن ایشان را فربه و قوی جثه کند. سنائی مؤید این اعتقاد گوید: گر همی لکهنت کند فربه سیر خوردن ترا ز لکهن به.سنائی. صاحب برهان گوید: روزه و گرسنگی و فاقه باشد که بت پرستان در دین و آیین و کیش و مذهب خود دارند. (برهان). روزهٔ هندوان است. (انجمن آرا): خوان او دایم پر زایر و پر مهمان ور جز این باشد حقا که کند لکهن.فرخی. الا تا مؤمنان دارند روزه الا تا هندوان گیرند لکهن.منوچهری. گرفته همه لکهن و بسته روی که و مه زنخ ساده کرده ز موی. اسدی (گرشاسب نامه). نیابد فضل و مزد روزه داران برهمن، گرچه چون روزه ست لکهن. ناصرخسرو. || جوع. چیزی بسیار خوردن و سیر نشدن. (برهان) (صاحب برهان لفظ لکهن را در هر دو معنی به گفتهٔ بعضی هندی دانسته است).