معنی واژه لکلکه
4 بازدید
[ لَ لَ کَ / کِ ] (اِ) سخنان هرزه و بیهوده باشد. (برهان). لکلک. (جهانگیری) (دزی).[ لِ لِ کَ / کِ ] (اِ) لکلک. چوبکی باشد که یک سر آن را بر دول آسیا بندند و سر دیگر آن در گلوی آسیا باشد و به وقت گردش آسیا صدائی از آن ظاهر گردد و دول به سبب آن چوب حرکت کند و گندم در گلوی آسیا ریزد. (برهان).