معنی واژه لکز
4 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لگد زدن بر سینه. بر سینه زدن. (زوزنی). مشت در سینه زدن. (تاج المصادر). مشت و لگد بر سینه زدن. لکم. (شاید این کلمه از لگد فارسی باشد): و فی صدر ذلک المجلس رجل عظیم محرّم قد لکزه الشیب فی عوارضه. (از دزی). || مشت بر گردن زدن. || به دست یا به کارد زدن بر سینه و گلو. (منتهی الارب).[ لُ کَ ] (ع اِ) جِ لکزة. (دزی).[ لَ ] (اِخ) شهری است به پشت دربند. (منتهی الارب). نام شهری بدان سوی دربند. (قاموس). شهرکی بدان سوی دربند به دنبال خزران که به نام بانی آن نامیده شده است و گویند لکز و خزر و صقلب و بلنجر پسران یافث بن نوح بودند و هر یک از آنان ناحیتی آبادان کرد و به نام خود موسوم ساخت. اهل آن مسلمان و موحد میباشند. به زبانی واحد تکلم کنند و قوت و شوکتی دارند و در میانشان نصاری نیز باشد. (از معجم البلدان). || نام طایفه ای بدانجا، لگزیان: و اما الملوک الذین فی جبل القیق و فی سفحه و هم اللکز و الشروان و الزرزق... (ابن الندیم). و رجوع به لزگی شود.[ لَ کِ ] (ع ص) بخیل. (منتهی الارب). آزمند.