معنی واژه لکانه
3 بازدید
[ لَ نَ / نِ ] (اِ) معرب آن لقانق، و ظاهراً مصحف نکانه است که نقانق معرب آن است. رجوع به جهودانه در فرهنگ رشیدی شود. لکامه. رودهٔ گوسفند به گوشت آگنده و پخته. (برهان). چرغنده. مالکانه. زونج. عصیب. رودهٔ گوسفند که به گوشت و جگر پر کرده بپزند. (جهانگیری). سختوبا. (زمخشری): چو خر بی خبر ز آنی اکنون که آنگه به مزد دبستان خریدی لکانه.ناصرخسرو. از پس دیوی دوان چو کودک لیکن رود و می است و زلیبیا و لکانه. ناصرخسرو. || و به علاقهٔ مشابهت قضیب را بدان اراده کرده اند. آلت تناسل. (برهان): من شاعری سلیمم با کودکان رحیمم زیرا که جعل ایشان دوغی است بالکانه. طیان. گر زآنکه لکانه آرزوی است اینک به میان ران لکانه.طیان.