معنی واژه لکان
5 بازدید
[ لُ ] (نف، ق) در حال لکیدن.[ لُ ] (اِخ) جایی است در شعر زهیر.[ لُ ] (اِخ) ظاهراً نام دشتی باشد در حوالی بُست در این شعر فرخی : منظر عالی شه بنمود از بالای دژ کاخ سلطانی پدیدار آید از دشت لکان. فرخی.[ ل ] (اِخ) نام محلی به شیراز. و آن تصحیف بکان و بابکان نیز تواند بود. رجوع به نزهةالقلوب چ اروپا مقالهٔ ثالثه ص ۱۸۸ شود.[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان چاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در ۳۶۰۰۰گزی شمال الیگودرز، کنار راه فرقس بدره. جلگه و معتدل و دارای ۱۰۵۳ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، لبنیات، چغندر و پنبه. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ لَ ] (اِخ) دهی جزو دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر، واقع در ۴۱۵۰۰گزی شمال کلیبر و ۴۱۵۰۰گزی شوسهٔ اهر به کلیبر. کوهستانی، گرمسیر و مالاریائی و دارای ۱۵ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ گوی آغاج. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی فرش و گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).