معنی واژه لکام
8 بازدید
[ لُ ] (اِخ) (جبل الـ ...) نام کوهی است که در محاذی حمات شیزر و افامیة و شمال آن کشیده شده است تا به صهیون و منتهی شود به انطاکیه و بعضی گویند کوهی است در ملک شام. (از برهان). نام کوهی است به شام که ثغر ملطیه بدین سوی آن است. (حدود العالم). کوهی است به شام در برابر حماة شیزر و افامیة گذر آن به جانب شمال به سوی صهیون و شغر و بکاس تا انطاکیه. (منتهی الارب) (تاج العروس). کوهی مشرف بر انطاکیه. و بلاد ابن لیون و مصیصه و طرسوس و این ثغور و ذکر آن در لبنان آمده است و غالباً عباد و ابدال در آن مقام میگرفته اند. (از معجم البلدان). و رجوع به لبنان شود. حمداللََّه مستوفی در ذکر جبال البرز آرد: ... و چون به شمشاط و ملطیه رسد قالیقلا خوانند و چون به انطاکیه و مصیصه رسد لکام گویند و آنجا فارق است میان شام و روم و چون به میان حمص و دمشق رسد لبنان خوانند... (نزهةالقلوب چ اروپا مقالهٔ ثالثه ص ۱۹۲). اما کوهها که از آن دلیل قبله گرفته اند کوه لکام است به شام و کوه راهون به سراندیب. (مجمل التواریخ ص ۴۶۶). به حق جودی و لبنان و بوقبیس و لکام به قدر خانهٔ معمور و مسجد اقصی. روزبهان.[ لُ ] (ص) بی ادب و بی شرم و بی حیا. (برهان). امرد قوی جثهٔ بی حیا. (آنندراج): هرچند که گنگیم و کلوکیم و لکامیم تن داده و دل بستهٔ آن دول غلامیم. سوزنی.[ لَ کْ کا ] (ع ص) خفٌّ لَکّام؛ سَپَل شتر سخت که سنگ شکند. (منتهی الارب). || آکنده به گوشت. (مهذب الاسماء).