معنی لوک

معنی لوک

5 بازدید
(ص) لُک. اَشل. اقطع : ز آسمان هنر درآمد جم بازشد لوک و لنگ دیو رجیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. در چنین بند لنگ مانده و لوک در چنین سمج کور گشته و کر.مسعودسعد. - لنگ و لوک. رجوع به لنگ و لوک و به لک شود: هر بلندی که لنگ و لوک شده ست از پس و پیش آن قبول و دبور. مسعودسعد. ما را بهشت نباید با جمعی لنگ و لوک و درویش. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۱۷۱). لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب سوی او می غیژ و او را می طلب.مولوی. || کسی را گویند که با هر دو زانو و کفهای دست راه برود. (برهان). آنکه به زانو و دست راه رود به طور اطفال از شدت ضعف و سستی. (غیاث). || هر چیز حقیر و زبون. (برهان). عاجز و زبون. (غیاث): پیل کوه شکن را یارای آن نه که در گذرگاه مور لوک به رعنایی تواند خرامید و شیر دهن بسته را زهرهٔ آن نه که در قفس آهوی لنگ خنده تواند کرد. (اعجاز خسروی امیرخسرو از جهانگیری). در این خرابه من آن بی زبان بی نانم که بخش خویش بهر مست لنگ و لوک آرم گشوده ام به سخا این دو دست کوته پوچ که چرخ را خود از این رشک در خدوک آرم. مسیح کاشی. || (اِ) نوعی از شتر کم موی بارکش. (برهان). قسمی از شتر باشد و آن معروف است. (جهانگیری): روی همچو لوکان سر اندر هوا کف از لب فشانان بگو تا کجا. کمال اسماعیل. در الخی شاه اسب گروک دبو در قافله نیز اشتر لوک دبو آن اشتر لوک و اسب گروک منم این در به امید میزنم بوک دبو.بندار رازی. عجب نبود گرانبار ار فرولغزد به آب و گل که بختی لوک گردد چون گذر باشد به پلوانش. امیرخسرو. سبک باری گزین تا سهل دانی از جبل پری که بختی لوک گردد چون گذر باشد به پلوانش. امیرخسرو. رهروان ره حق بارکش و مست چو لوک ما در این ره همه را قافله سالار سلوک. مظفر کرمانی. مثل شتر لوک یا لک؛ مانند شتری که لوک باشد. || در تداول مردم خراسان (گناباد) شتر نر. || به لغت اهل سیستان به معنی عشقه باشد و آن گیاهی است که بر درخت پیچد. مهربانک. داردوست. پیچک. عشق پیچان. || دوغی را گویند که کردان بجوشانند تا قروت شود. (برهان).
[ لَ ] (ع مص) خائیدن. (منتهی الارب) (زوزنی) (بحر الجواهر). نرم نرم خائیدن. || خائیدن اسب لگام را. || در پوستین مردم افتادن. یقال: هو یلوک اعراضهم؛ ای یقع فیهم. (منتهی الارب).
(سانسکریت، اِ) المجمع و المحفل یسمی لوک. ج، لوکات. رجوع به ماللهند بیرونی ص ۲۹، ۸۵، ۱۱۴، ۱۵۵، ۱۶۶ و ۳۳۱ شود.
(اِخ) لوقا. نام یکی از مؤلفین اناجیل اربعه مولد انطاکیه. وفات حدود سال ۷۰ م. ذکران وی ۱۸ اکتبر. و رجوع به لوقا شود.

کلمات هم‌قافیه با «لوک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید