معنی لوچ

معنی لوچ

74 بازدید
(اِخ) نام ولایتی از ایران زمین. نام سرزمینی : سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن لوچ برداشتند.فردوسی. و رجوع به فهرست ولف شود.
(اِخ) (چم...) چشمه و مزرعه ای است در شمال آران متعلق به خزل و جزو خالصه است، در این چشمه ماهی هست. آب چشمه داخل آب ماران شده در دو آب خزل داخل رودخانهٔ گاماسب میشود. صحرای آران ماران علفزار و مرتع خوبی است و در آن شلتوک به عمل می آید. از نهاوند به چم لوچ هفت فرسنگ مسافت و در طرف غربی این شهر واقع است. (از مرآةالبلدان ج ۴ ص ۲۶۲).
(ص) چپ. احول. دوبین. چشم گشته. کژچشم. کول. (حاشیهٔ لغت نامهٔ اسدی نخجوانی). لوج. کلیک. (لغت نامهٔ اسدی نخجوانی). کاج. کاژ. ناراست بین. کلک. کژ. باحِوَل. احول چشم و معیوب. (اوبهی). دوبیننده. کلاژ. کلاژه. این کلمه با کلمهٔ فرانسهٔ لوش از یک اصل است و با کلمهٔ لوسکوس لاتینی نیز از یک ریشه است. کلاذه. شاه کال. گشته. کوج. چشم کاج. (از جهانگیری): آن توئی کور و توئی لوچ و توئی کوچ و بلوچ آن توئی دول و توئی گول و توئی پایت لنگ . لبیبی . شاها ز انتظار زمانی که داریم چشمان راست بین دعاگوت گشت لوچ. قطران. گوش کر را سخن شناس که دید دیدهٔ لوچ راست بین که شنید.سنائی. فارغ منشین که وقت کوچ است در خود منگر که چشم لوچ است.نظامی. خویشتن را بزرگ پنداری راست گویی یکی دو بیند لوچ.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «لوچ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وچ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید