معنی لومة
5 بازدید
[ لَ مَ ] (ع اِ) کار ملامتناک. یقال: جاء بلومة. || انگبین. (منتهی الارب).[ لَ مَ ] (ع مص) لوم. سرزنش. سرکوفت. ملام. ملامة. نکوهیدن. (منتهی الارب). نکوهش: لومة لائم.[ مَ ] (ع ص) رجلٌ لومة؛ مرد نکوهیده. || (اِمص) «لی فیه لومة»؛ مرا در آن درنگی و نگرانی است. (منتهی الارب).[ لُ وَ مَ ] (ع ص) رجل لُومة؛ مرد بسیار ملامت کننده. (منتهی الارب). سرزنش کننده.
کلمات همقافیه با «لومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر