معنی لوم
6 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لومَة. ملام. ملامة. (منتهی الارب). اِلامة. نکوهش. سرزنش. سرکوفت. بیغار. بیغاره. سراکوفت. تعییر. توبیخ. تعنیف. سرزنش کردن. (ترجمان القرآن جرجانی). نکوهیدن. (تاج المصادر) (دهار). ملامت کردن. (زوزنی). عَذل : نصیحتگری لومش آغاز کرد که خود را بکشتی در این آب سرد. سعدی (بوستان). در این سودا بترس از لوم لائم.سعدی. || ترس. بیم. (از منتهی الارب).[ لَ وَ ] (ع اِمص) افزونی نکوهش. (منتهی الارب).[ لُ وْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ لائم. (منتهی الارب).(ع اِ) از اسماء عسل. (المزهر سیوطی ص ۲۴۲).
کلمات همقافیه با «لوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر