معنی لولو
3 بازدید
(اِ) قسمی سگ کوچک جثهٔ درازپشم. || فاروغ. یک سر دو گوش. کُخ. بُغ. صورت مهیبی که برای ترسانیدن اطفال سازند. (آنندراج) (برهان). وجودی وهمی که بچه های خرد را بدان ترسانند. بخ. مترس اطفال. ضاغث. ضاغب. لولوخرخره. لولوخرناس. صورتی مهیب که بدان کودکان را ترسانند. صورتی وهمی که بدان اطفال را ترسانند و گاه زنی با پوستینی وارون در بر و دیگی بجای کلاه بر سر به اطفال خود را نماید و این بس زشت و مخالف اصول تربیت اطفال است. - امثال: لولو ممه را برده یا آن ممه را لولو برد.[ لَ / لُو لَ / لُو ] (ص) لوالو. مردم سبک و بی تمکین. (آنندراج) (برهان).(اِخ) نام طایفه ای از ایلات کرد که در زنگار مسکن دارند. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۵۷ شود.[ لَ / لُو لَ / لُو ] (اِ) لولب. نر مادهٔ بند آهنین پس در. (مهذب الاسماء). لولا. و رجوع به لولا شود.(اِخ) نام کسی که با کسایون دختر صور ملک کشمیر از کشمیر آمده بود و کسایون را بهمن پسر اسفندیار به زنی کرده بود و کسایون با این لولو سر داشت و بهمن به عشق کسایون و به گفتار او همه گنج و سپاه در دست لولو نهاد تا همهٔ بزرگان را به دینار و بخشش بنده کرد و قصد گرفتن بهمن کردند تا دانسته شد و بهمن با بارین پرهیزگار که رستم فرستاده بودش بگریختند و به مصر افتادند و بعد سالها داماد ملک مصر گشت و سپاه آورد تا پادشاهی از دست لولو بیرون کرد، کسایون را بکشت و لولو را به شفاعت بزرگان بخشید و از پادشاهی بفرستاد (یعنی از کشور اخراج کرد)... (مجمل التواریخ و القصص ص ۵۳).(اِخ) دهی از دهستان سوسن بخش ایذهٔ شهرستان اهواز واقع در ۴۳۰۰۰گزی شمال خاوری ایذه. کوهستانی و معتدل. دارای ۲۶۵ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ لَ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان چناران بخش حومهٔ ارداک شهرستان مشهد. کوهستانی و معتدل. دارای ۱۱۵ تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آنجا غلات، چغندر و سیب زمینی. شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «لولو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر