معنی لوله کردن
3 بازدید
[ لو لَ / لِ کَ دَ ] (مص مرکب)درنوشتن. پیچیدن. نوردیدن. درنوردیدن. طیّ. درپیچیدن، چنانکه کاغذ را. لفّ. مقابل باز کردن و گستردن، چون طوماری کردن. || حبّ کردن: عبکة؛ پِسْت لوله کرده. حبکة؛ پِسْت لوله کرده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لوله کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر