معنی لول
7 بازدید
(اِمص) اسم از لولیدن. رجوع به لولیدن شود.(ص) طافح. مست مست: مست لول؛ شوله مست. سیاه مست. مست طافح. سخت مست.(اِ) لوله (در تفنگ). - دو لول؛ دارای دو لوله . - یک لول؛ دارای یک لوله. || در اصطلاح تریاکی ها، لوله: یک لول یا دو لول تریاک؛ یک یا دو لوله تریاک. || لولهٔ ابریز. (غیاث).(ص) بی شرم و بی حیا را گویند و لولی که قحبه و فاحشه باشد منسوب به آن است. (برهان). لور. (جهانگیری): گر همی گوییم لول و ور نمی گوئیم گول چون کلنده بر لب دولیم و تکتک میزنیم. مولوی. || (اِ) بی شرمی. بیحیائی. (از غیاث).(اِ) رجوع به لور شود. (گااوبا).
کلمات همقافیه با «لول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر