معنی لوع
6 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لَوعَة. سوختن دوستی دل کسی را و بیمار ساختن. (منتهی الارب). اندوه و محبت عشق دل را بسوختن. (زوزنی) (تاج المصادر). || سوزش عشق. (منتخب اللغات). || بددل گردیدن. || حریص و بدخوی گشتن. || برگردانیدن آفتاب گونهٔ چیزی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر