معنی لوش

معنی لوش

5 بازدید
(اِ) لَجَن. حَماء. گل سیاه تیره که در زیر آب نشیند. لای سیاه تک جوی و حوض و تالاب. لَجَم. لژن. گل سیاه و تیره که در بن حوضها و تالابها و امثال آن به هم رسد. (برهان). خَرّه. لوشن. (آنندراج): {/Bوَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسََانَ مِنْ صَلْصََالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ۱-۹۱۵:۲۶/}؛ گفت: بیافریدیم آدم را از لوش سالها بر او برآمده. (ترجمهٔ تفسیر طبری). ابلیس گفت: سجده نکنم کسی را که آفریده باشی از گل و صلصال و لوش. (ترجمهٔ تفسیر طبری). چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش چون دوات از گفته های خویشتن پر لوش باد. و زمین... از ممازجت آب و هوا تأثیر پذیرد تا گل گردد و لوش... (تاریخ بیهق ص ۲۳). چون همی شد غرقه فرعون آن زمان کرد پر از لوش جبریلش دهان.عطار. الاحماء؛ لوش در چاه کردن. الحَماء؛ لوش از چاه برآوردن. الاجتهار؛ رُفتن چاه از لوش. (تاج المصادر). الاخلاب؛ لوشناک شدن آب. و رجوع به لوشناک شود. || (ص) دهان کژ. (لغت نامهٔ اسدی). کژدهان. کسی را نیز گویند که دهنش کج باشد. (برهان): زن چو این بشنید بس خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود.رودکی . || کسی که به علت جذام گرفتار باشد. کسی که خوره دارد. صاحب جذام. || پاره. دریده. (از برهان): گر بجنبد در زمان گیردش گوش بر زمین زن تا که گردد لوش لوش.عیوقی. || بیهوش. بیخرد. بی خبر و بیهوش. (برهان). || لوچ. کلاژه. چپ. احول. دوبین. و رجوع به لوچ شود. || (پسوند) لوش چون مزید مؤخری در برخی از کلمات آید، چون: هلالوش. خلالوش و جز آن.
[ لَ / لُو ] (اِ) خربزهٔ پوله و مضمحل شده و از کار رفته باشد. (برهان). خربزهٔ پوله باشد و پوله به زبان ماوراءالنهر خربزه ای است که مضمحل شده باشد و نتوان خورد.
(اِخ) نام حکیمی است رومی که او را لوشا هم گویند. رجوع به لوشا شود.

کلمات هم‌قافیه با «لوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید