معنی لوس

معنی لوس

49 بازدید
(اِخ) لوسی. رجوع به لوسی شود.
[ لَ ] (ع مص) شیرینی و جز آن جستن جهت خوردن. || چشیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || به زبان گردانیدن چیزی در دهان. (منتهی الارب).
(اِ) روباه : و لوس به زبان بیهقیان روباه بود. (تاریخ بیهق).
(اِ) غش کافور. غش که در کافور کنند. باری که به کافور زنند تا بسیارش کنند: کافور تو با لوس بود مشک تو با ناک با لوس تو کافور کنی دائم مغشوش. کسائی. || دهان کج. کج دهان. || لجن و خلابی که پای به دشواری از آن توان برآورد. (برهان).
(اِ) لس : پیش ایشان فاتحةالکتاب آن حضور است حضوری که اگر جبرئیل بیاید لوس خورد. (مناقب افلاکی). رجوع به لُس شود و شاید این کلمه کوس باشد.
(اِ) تملق. فروتنی. چرب زبانی. مردم را به زبان خوش فریفتن و بازی دادن. (از برهان). گفتار خوش. گفتار فریبنده. فروتنی بیش از اندازه. فریفتن به فروتنی و تملق و چرب زبانی بود. (جهانگیری). لابه است، یعنی فریفتن به گفتار خوش و بی اندازه فروتنی کردن. (اوبهی). تملق. چاپلوسی. (غیاث). فریبندگی. فریب. فروتنی کردن باشد و به زبان مردم را فریفتن و مبالغت (؟) کردن. (صحاح الفرس): نشکیبند ز لوس و نشکیبند ز فحش نشکیبند ز لاف و نشکیبند ز منگ. قریع الدهر. وآن چاپلوس بسته گر خندان؟ کت هر زمان به لوس بپیراید.لبیبی. چون بیامد به وعده بر سامند آن کنیزک سبک ز بام بلند به رسن سوی او فرودآمد گوئی از جنّتش درود آمد جان سامند را به بوس گرفت دست و پا و سرش به لوس گرفت. عنصری. مرد قانع نه مرد لوس بود کز طمع، گربه چاپلوس بود.سنائی. گر بودم سیم کار گردد چون زر ور نبود سیم لوس و لابه فزایم.سوزنی. گهی بوس و گهی لوس و گهی رقص چه گویم عیب آن شب کوتهی بود. جمال الدین عبدالرزاق. چو دستی نتانی بریدن ببوس که با غالبان چاره رفق است و لوس. سعدی. به تدبیر باید جهان خورد و لوس چو دستی نشاید گزیدن ببوس.سعدی. آمد و با هزار لابه و لوس داد بر دست و پای برنا بوس.امیرخسرو. || (ص) نُنُر. لوس را با کلمات و مصادر ترکیب هایی است. ترکیب ها: لوس بار آوردن. لوس بازی. لوس بازی درآوردن. لوس کردن. لوس گری. لوس گری کردن. لوس و ننر. لوس و ننر بارآمده بودن. بچهٔ لوس و جز اینها. رجوع به هر یک از این مدخل ها در ردیف خود شود.
(اِخ) دهی از دهستان کالج بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در ۳۶هزارگزی المده و ۶هزارگزی جنوب کالج. کوهستانی و سردسیر. دارای ۲۷۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و مختصر لبنیات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. در زمستان اکثر مردم برای تأمین معاش به حدود تاچکوه و کاسه گرمحله میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
اول (اِخ) سن. پاپ مسیحی از سال ۲۵۳ تا سال ۲۵۴ م.
(اِخ) لوس دوم. پاپ مسیحی از سال ۱۱۴۴ تا سال ۱۱۴۵ م.
(اِخ) لوس سوم. پاپ مسیحی از سال ۱۱۸۱ تا سال ۱۱۸۵ م.

کلمات هم‌قافیه با «لوس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید