معنی لوزینج
6 بازدید
[ لَ نَ ] (معرب، اِ) معرّب لوزینه. فارسی معرب. (ثعالبی). قسمی شیرینی. لوزینه. (دهار). بادامی. حلوائی که از آرد بادام و شکر کنند. - حشو لوزینج؛ حشو ملیح. صاحب بن عباد وقتی بیت عوف بن محلم را که گوید: «انّ الثمانین و بلغتها قد احوجت سمعی الی الترجمان» شنید، گفت: و بلغتنی حشو است، لکن حشو لوزینج. (از الجماهر فی معرفةالجواهر).
کلمات همقافیه با «لوزینج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر