معنی لوزالحلو

معنی لوزالحلو

6 بازدید
[ لَ زُلْ حُ لْ وْ ] (ع اِ مرکب) بادام شیرین. حکیم مؤمن در تحفه آرد: به فارسی بادام شیرین گویند. در اول گرم و تر و مفتح و حافظ قوتها و جالی اعضای باطنی. و ملین آن و ملین طبع و حلق و موافق گرده و سینه و معین باه و مسکن حرقت منی و بول و مسمن بدن و با شکر کثیرالغذا و حافظ جوهر دماغ. و شیرهٔ او با شکر جهت سرفه مجرب و جهت خشونت سینه و حنجره و تولید منی و رفع نفث الدم و ربو و حرقت مثانه و امعا و زحیر و رطوبت معده و با نصف او زفت و مثل او شکر در قطع سرفه از مجربات است. و بودادهٔ او مقوی معده و قابض و متکرج و فاسد او موجب کرب و سقوط اشتها و غشی. و مصلحش ربوب حامضه است بعد از قی و تازهٔ نارس با پوست که چقاله نامند مقوی معده و بن دندان. و برگ تازهٔ او مسهل و مسقط کرم شکم و خشک او قابض و رافع اسهال و شکوفهٔ بادام محرک باه مردان و قاطع باه زنان و بادام مربی در تغذیه و فربه کردن بدن و اصلاح گرده قوی تر است و روغن بادام معتدل در گرمی و سردی و به غایت مُرطّب و موافق تشنج پیسی و رافع ورمی که از وثی و ضربه به هم رسد. و حقنه و شرب و چکانیدن او جهت درد گرده و مثانه و عسر بول و قولنج و اعانه بر خروج حصاة. و شرب او جهت گزیدن سگ دیوانه و درد معده و با کتیرا و شکر جهت سرفهٔ خشک مجرب و جهت تصفیهٔ آواز و قصبهٔ ریه و رفع ضرر ادویهٔ مسهله و حبوب حاده مفید. و قدر شربتش تا ۹ مثقال و در رفع پیچش مجرب و دوام تدهین مهره های پشت به او جهت نقرس و رفع خمیدگی پیران مجرب دانسته اند، و جهت تصفیهٔ آواز و قصبهٔ ریه و رفع ضرر ادویهٔ مسهله و حبوب حاده مفید و جهت سرسام و ذات الجنب به دستور نافع. و غرغرهٔ او با آب گرم جهت خشونت حلق مؤثر و مضر احشای ضعیفه و مصلحش مصطکی است. صاحب اختیارات بدیعی گوید: به پارسی بادام شیرین گویند و نیکوترین آن بزرگ و فربه بود. طبیعت آن معتدل است در گرمی و سردی و تر بود در دویم. و گویند گرم بود و سرد در دوم و غذای متوسط دهد میان قلت و کثرت و مسخن بود و سویق وی سرفهٔ خشک و نفث دم را نافع بود و سینه را پاک گرداند و حرقت بول ساکن گرداند و با شکر بخورند منی بیفزاید و شش و مثانه و امعا را نافع بود و بریان کرده معده را سودمند بود. ردی و دشخوار هضم بود و مصلح صفرا بود و مصلح وی شکر بود، بادی که از بادام متولد شود غثیان و کرب و غشی آورد و مداوای آن بقی ء بود بعد از آن برب فواکه ترش، چون: غوره و سیب و ریواس و مجموع آنچه در مداوای عنصل گفته شد و بادام تر چون با پوست بخورند وقتی که هنوز صلب نشده بن لثه و دهان را نافع بود و حرارت ساکن گرداند به برودتی و خشونتی و حموضتی که در پوست بیرونی وی هست.

کلمات هم‌قافیه با «لوزالحلو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید