معنی لوز
7 بازدید
[ لَ / لُو ] (اِ) بادام. (دهار) (منتهی الارب). معرب از فارسی. (جمهرهٔ ابن درید از سیوطی در المزهر): خرما و ترنج و بهی و لوز بسی هست این سبز درختان نه همه بید و چنار است. ناصرخسرو. بنگر این هر سه ز خامی رسته را جوز را و لوز را و پسته را.مولوی. تین انجیر و عنب انگور و بادام است لوز جوز باشد گردکان، بسر و رطب خرمای تر. بسحاق اطعمه. ابوریحان در صیدنه آرد: لوز، ابوعمرو گوید: بادام را قمروس گویند و به رومی میعه لش خوانند. بادام تلخ را به سریانی لوز اومری را گویند معروف و چنین گویند که اگر سرشاخهای بادام شیرین ببرند و روغن بمالند بادام او تلخ شود، به سبب آنکه روغن مسامات او را ببندد و حرارتی که در او باشد محتقن شود و مزهٔ او را تلخ گرداند. «زه» گوید در موضعی از بوستانهای اردستان بادامی است که هر یک از او بشبه خریطه ای باشد و در آن خریطه نه مغز باشد. سر او را بشکافند، چنانکه سر خریطه را و مغز او را بیرون کنند. «ص اونی» گوید: بادام تلخ گرم و خشک است در درجهٔ دوم زداینده است، سدها بگشاید و درد تاسه را مفید بود ریگ گرده و مثانه بریزاند و اگر پیش از شراب از آن بخورند منع مستی کند بادام تلخ در گشادن سدها و زدودن اعضا قویتر باشد و هر دو نوع را چون بر بدن طلا کنند، کلف را ببرد و در دفع اخلاط غلیظ لزج که در سینه باشد طبیعت را یاری دهد. بادام شیرین گرم و خشک است در اول. || قسمی شیرینی. مخفف لوزینه. || موش. (حاشیهٔ لغت نامهٔ اسدی نخجوانی): چون برون جست لوز از سوراخ شد سموره به نزد او گستاخ.عنصری. || اَمرد. (حاشیهٔ لغت نامهٔ اسدی نخجوانی): لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد چون ریش درآورد فروکاهد پالان.طیان. || در اصطلاح بنایان، چسب: این خاک لوز دارد؛ چسبناک است.[ لَ ] (ع اِ) پناهگاه. ج، الواز. (مهذب الاسماء).[ لَ ] (ع مص) پناه گرفتن به چیزی. || خوردن چیزی را. || رهائی یافتن. یقال: مایلوز منه؛ رهائی نخواهد یافت از وی. (منتهی الارب).[ لَ وِ ] (ع ص) اِنّه لَعَوِزٌ لَوِزٌ؛ یعنی او محتاج است. از اتباع است. (منتهی الارب).(اِخ) نام کرسی بخش پیرینهٔ سفلی از ولایت آرژله گازست به فرانسه، کنار خلیج پو. دارای ۱۲۹۲ تن سکنه.[ لَ ] (اِخ) (بادام) یکی اسم اصلی و اولی بیت ایل است (سفر پیدایش ۲۸:۱۹ و ۳۵:۶ و ۴۸:۳) (یوشع ۱۶:۲) و از این آیه معلوم میشود که لوز در جوار بیت ایل بوده است (یوشع ۱۸:۱۳؛ داود ۱:۲۲). رجوع به بیت ایل شود. دوم اسم شهری است در اراضی حتیان که یکی از اهل لوز قدیم که با قوم خود هلاک نشده بود آن را بنا کرد (داود ۱:۲۳-۲۶) و این همان لویزهٔ حالیه است که به مسافت ۴ میل به شمال غربی بانیاس واقع است. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «لوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر