معنی لوذعی
5 بازدید
[ لَ ذَ عی ی ] (ع ص) تیزدل. (مهذب الاسماء). تیزیاب. تیزرای. المعی. (نصاب الصبیان). تیزخاطر. ظریف. زودیاب. به غایت زیرک و زودیابندهٔ معانی. (غیاث). سریع الانتقال. مرد چست تیزخاطر زیرک زودفهم چرب زبان فصیح [ که ] گویا پرگالهٔ آتش است. لَوذع. (منتهی الارب). الخفیف الذکی الظریف الذهن الحدید الفؤاد و اللسن الفصیح کانه یلذع بالنار من ذکائه و توقد خاطره. یقال: رجل لوذع و لوذعی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «لوذعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر