معنی لوذ
6 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) کرانهٔ کوه و جانب آن. || آنچه بدان احاطه کنند. || خم رودبار. (منتهی الارب). کرانهٔ وادی. (منتخب اللغات). ج، الواذ.[ لَ ] (ع مص) پناه گرفتن به چیزی. (منتهی الارب). پناه گرفتن به کسی یا به چیزی یا به جائی. (زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). پناه جستن. پناه بردن. || پوشیده شدن به چیزی. لَواذ یا لِواذ یا لُواد. لیاذ. یقال: لاذَ بِه لوذاً و لِواذاً و لیاذاً. || گرد گرفتن چیزی را. (منتهی الارب).[ لَ ] (اِخ) نام قریه ای است به جبل عامل. || کوهی است در یمن. (منتهی الارب). کوهی است به یمن میان نجران بنی الحارث و میان مطلع الشمس. و میان لوذ و مطلع الشمس در این ناحیه کوهی معروف نیست. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لوذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وذ» برای سرودن شعر