معنی لوج
5 بازدید
(ص) لوت. برهنه. عریان. (برهان). || احول. لوچ : گوش کر را سخن شناس که دید دیدهٔ لوج راست بین که شنید.سنائی.(اِخ) (چشمهٔ...) از مزارع خنامان کرمان است. (مرآة البلدان ج ۴ ص ۲۴۵).[ لَ ] (ع مص) در دهان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر