معنی لوث
6 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) نیرو. قوت. (از منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || بدی. || زخم. || شبه دلالت. (منتهی الارب).[ لَ وَ ] (ع اِمص) سستی. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) دستار پیچیدن. (منتهی الارب). عمامه دربستن. (تاج المصادر). عمامه پیچیدن. عمامه در سر بستن. (زوزنی). || گرد گشتن. || بند شدن. || پناه گرفتن. (منتهی الارب). پناه با کسی دادن. (تاج المصادر). || نیافتن چیزی از کان بعد جستن. || در روغن گردانیدن لقمه را. || لازم بودن در خانه. || خائیدن چیزی را. || تر نهادن خرما در آب و جز آن. || انگشت خویش خائیدن کودک. (منتهی الارب). || آلوده کردن. (تاج المصادر). آلوده بکردن. (زوزنی). آلودن. (دهار). آلودگی. (غیاث). پلیدی. نجاست : لوثی شنیع بدین سبب بر دیباچهٔ شرف نسب و جمال حال او نشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۰). || توانا و قوی شدن. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «لوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر