معنی لوب
5 بازدید
(ع اِ) گوشت پاره ای که در دیگ بگردد. || مگس انگبین. || (ص) ابلٌ لوب؛ شتران تشنهٔ دور از آب. نخلٌ لوب؛ خرمابن تشنهٔ دور از آب. (منتهی الارب).(ع اِ) جِ لوبة. (منتهی الارب). سنگستان سیاه. سنگستان. زمین سنگستان بی آب. (غیاث).[ لَ / لو ] (ع مص) تشنگی. (منتهی الارب). تشنه شدن. (زوزنی) (تاج المصادر). || گرد گشتن تشنه حوالی آب بی آنکه برسد آنرا. یقال: لاب الرجل لُوباً و لَواباً و لوباناً؛ اذا عطش و استدار حول الماء و هو عطشان لایصل الیه. لؤوب. لؤاب. (منتهی الارب).(اِخ) رجوع به لوب نور شود. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «لوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر