معنی لواقح
7 بازدید
[ لَ قِ ] (ع ص، اِ) جِ لاقح، ناقهٔ آبستن شده. آبستنان. (منتخب اللغات). و نیز بادها که درخت و ابر را باردار گرداند. || جنگ. || ریاح لواقح؛ بادهایی که درختان را آبستن کند. (ترجمان القرآن جرجانی). بادهای آبستن کننده. آبستن کنندگان. (منتخب اللغات): شجرهٔ مشاجرت هر دو برادر به لواقح کوافح (؟) بارور شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۳۲۵). و روی زمین خلعت ملون بهار پوشید... و بادهای لواقح وزیدن گرفت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «لواقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر