معنی لواطة
5 بازدید
[ لَ وا طَ ] (اِخ) قبیلة من البربر. رجوع به بربر شود. (معجم البلدان).[ لِ وا طَ ] (ع مص) لوط. لِواط. کار قوم لوط کردن. (منتهی الارب). اِغلام کردن. از راه پس رفتن زن یا مرد را. غلامبارگی. تازبازی. بچه بازی : می و قمار و لواطه به طریق سه امام مر ترا هر سه حلال است هلا سر بفراز. ناصرخسرو. صوفئی باشد به نزد این لِئام الخیاطة و اللواطة و السلام. مولوی. اِغتلام؛ لواطت کردن. || به گل درگرفتن و گل اندود کردن حوض را. || چسبیدن به دل و دوست گردیدن. || تیر انداختن. || چشم زخم رسانیدن. || پنهان کردن چیزی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لواطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر