معنی لهم
7 بازدید
[ لَ ] (ع ص) مرد بسیارخیر. (منتهی الارب).[ لَ / لَ هَ ] (ع مص) به یک بار فروخوردن چیزی را. (منتهی الارب). فروخوردن. (منتخب اللغات). || فروواریدن. (زوزنی) (تاج المصادر).[ لِ ] (ع ص، اِ) گاو نر کلان سال. || سالخورده از هر چیزی. ج، لهوم. (منتهی الارب).[ لَ هِ / لُ هَ ] (ع ص) رجلٌ لهم؛ مرد بسیارخوار. (منتهی الارب).[ لِ هَ م م ] (ع ص) مرد روشن رای جوان مرد نیک کارگذار بسیارعطا. ج، لهمون. || دریای بزرگ. || مرد سبقت گیرنده. || اسب نجیب نیکو درگذرنده از اسبان. (منتهی الارب).[ لِ هَ م م ] (اِخ) ابن جلجب از بنی جدیس است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لهم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هم» برای سرودن شعر