معنی لهز
5 بازدید
[ لَ ] (ع مص) درآمیختن با قوم. در میان قوم شدن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || لگد زدن بر سینه. مشت بر سینه زدن. لکز. مشت بر تندی زیر بناگوش و بر گردن زدن. (منتهی الارب). مشت بر گردن زدن. (از زوزنی). || نیزه بر سینه زدن. (منتهی الارب). مشت و نیزه بر سینه زدن. (منتخب اللغات). || به سر زدن شتربچه و بره پستان مادر را وقت شیر مکیدن. (منتهی الارب). || بازداشتن. (زوزنی). || دوموی شدن. (منتهی الارب). آمیختن سپیدی موی با سیاهی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «لهز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هز» برای سرودن شعر