معنی لهذم
6 بازدید
[ لَ ذَ ] (ع ص) سنان برنده و روان. ج، لهاذم. (منتهی الارب). سنان جان ستان، تیز. یقال: لسان لهذم و سیف لهذم. || دزد. (مهذب الاسماء). || شرم فراخ. (منتهی الارب). ج، لهاذمة. (المنجد).[ لَ ذَ ] (اِخ) الکاتب. شاعری است. قال فی عبداللََّه بن الاهتم و سالهٔ فحرمه : و ما بنوالاهتم الا کالرحم لا شی ء الا انهم لحم و دم جاءت به جذام من ارض العجم اهتم سلاح علی ظهرالقدم. (عقدالفرید ج ۷ ص ۱۴۴).
کلمات همقافیه با «لهذم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذم» برای سرودن شعر