معنی لهاشم

معنی لهاشم

4 بازدید
[ لَ شُ ] (ص) هر چیز بد و زشت و نازیبا و دون را گویند. (جهانگیری). هر چیز زبون و زشت و نازیبا و دون و بد را گویند. (برهان): شعر ژاژیدن لهاشم توست علک خائیدن لهاشم خر.سوزنی. تو نیستی از جمع کریمان نفایه من نیز نه از قوم حکیمان لهاشم تو صدر کریمانی و من صدر حکیمان از حکمت من بر کرم توست تحکم. سوزنی (درقافیهٔ تبسم و انجم و قلزم و قم). بر ناتوان کرم کن و این قصه را بخوان هرچند خط مزور و کاغذ لهاشم است. خاقانی. جهانی ز جود تو هستند خرم قرین تکلف غریق تنعم گر از خرده بینان بخرد نباشم نباشم هم از ابلهان لهاشم.نزاری.

کلمات هم‌قافیه با «لهاشم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید