معنی لهاشم
4 بازدید
[ لَ شُ ] (ص) هر چیز بد و زشت و نازیبا و دون را گویند. (جهانگیری). هر چیز زبون و زشت و نازیبا و دون و بد را گویند. (برهان): شعر ژاژیدن لهاشم توست علک خائیدن لهاشم خر.سوزنی. تو نیستی از جمع کریمان نفایه من نیز نه از قوم حکیمان لهاشم تو صدر کریمانی و من صدر حکیمان از حکمت من بر کرم توست تحکم. سوزنی (درقافیهٔ تبسم و انجم و قلزم و قم). بر ناتوان کرم کن و این قصه را بخوان هرچند خط مزور و کاغذ لهاشم است. خاقانی. جهانی ز جود تو هستند خرم قرین تکلف غریق تنعم گر از خرده بینان بخرد نباشم نباشم هم از ابلهان لهاشم.نزاری.
کلمات همقافیه با «لهاشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر