معنی لنگیدن

معنی لنگیدن

5 بازدید
[ لَ دَ ] (مص) چون اعرجی رفتن. عرج . اعرج بودن. رفتن در حالی که به سوی وحشی خمد، نه به دیگر سوی. از یک پای صدمه دیدن و گاهِ رفتن به یک سوی بلند و کوتاه شدن. شلیدن. شل زدن. لنگان رفتن. ظلع. قلز. (منتهی الارب): لنگیدن کسی؛ شلان رفتن او. شلان شلان رفتن وی : بلنگید در زیر من بارگی از او بازگشتم به بیچارگی .فردوسی. کار نیکو کند خدای، منال راه کوته کند زمانه، ملنگ.مسعودسعد. ای پسر با جهان مدارا کن وز جفاهای او منال و ملنگ.ناصرخسرو. و یزید [ بن ولید ] مردی بود اسمر و نیکوروی و اندکی لنگیدی. (مجمل التواریخ و القصص). منال کاتبی از سنگلاخ وادی فقر ملنگ وار به پایان بر این طریق و ملنگ. کاتبی. قاع الکلب قوعاناً؛ لنگید و خمید سگ. (منتهی الارب). شکّ؛ لنگیدن شتر. رهص؛ لنگیدن ستور از رفتن بر سنگ. وقع؛ لنگیدن ستور. (تاج المصادر). شظی الفرس شظی؛ لنگید اسب از غیزیدن استخوان شظی. جنب؛ لنگیدن شتر از پهلو. هنبلة؛ لنگیدن مرد. هَنْبَلَ الرجل؛ لنگید و برفتار ددان رفت. (منتهی الارب). - لنگیدن کسی؛ شلان رفتن او. شلان شلان رفتن وی. || لنگ کردن. (آنندراج). - لنگیدن کاری؛ نقصی در آن بودن که مایهٔ تعویق و تعطیل آن است.

کلمات هم‌قافیه با «لنگیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید