معنی لنگور
4 بازدید
[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان بانصر، بخش بابلسر شهرستان بابل واقع در ۸هزارگزی خاوری بابل، کنار رودخانهٔ تالار. دشت، معتدل، مرطوب و مالاریائی. دارای ۳۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ تالار. محصول آنجا برنج، صیفی، پنبه، مختصر غلات، کنجد و کنف. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). || موضعی به نیج کوه نور مازندران. (سفرنامهٔ رابینو بخش انگلیسی ص ۱۰۹ و ۱۱۰).[ لُ ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان طیبی سرحدی بخش کهگیلویهٔ شهرستان بهبهان واقع در ۱۹۰۰۰گزی جنوب خاوری قلعه رئیسی. مرکز دهستان و دارای ۵۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «لنگور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر