معنی لنگوته
4 بازدید
[ لُ تَ / تِ ] (اِ) لنگی باشد کوچک که درویشان و فقیران و مردم بی سر و پا بندند. (جهانگیری). و به هندی نیز همین معنی دارد. (برهان). لنگی کوچک که فقرا و درویشان در میان بندند و بدان ستر عورت کنند. مؤلف گوید: اصل این لغت لنگ کوته بوده، یک کاف را به جهت سهولت کلام چنانکه رسم پارسیان است حذف کرده اند. (از فرهنگ انجمن آرای ناصری). و صاحب بهار عجم گوید: تحقیق آن است که لنگوته لغت هندی است مرکب از لنگ بالکسر به معنی نره و اوت به واو مجهول به معنی پناه و پرده و فارسیان هاء بدان ملحق کرده و استعمال کنند. (آنندراج). این کلمه را مردم سیام از ما گرفته اند و به معنی قسمی ازار به کار برند. <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۱۹۷۹۳۰۱>... و اینکه در بعض نسخ برهان قاطع لنگونه (با نون) آورده غلط است : دل به فراغت ده و لنگوته بند از جهت زر نه به جان پوته بند.شاه داعی. برمیکنم به روی میان بند جانماز لنگوته را معارض شلوار میکنم. نظام قاری (دیوان البسه ص ۲۵). برو ای دامک شلوار که بر دیدهٔ تو راز لنگوته نهان است و نهان خواهد بود. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۶۱). گه به لنگوته اش کنند بدل گه بود زیر جامه در قصار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۴). و حضرت خیرالبریّه علیه السلام لنگوتهٔ خود را عنایت کرد که شعار وی [ شعار جسد زینب زوجهٔ رسول (ص) ] ساختند. (حبیب السیر ج ۱ جزو سیم ص ۱۴۸). و اکثر مردم کالیکوت برهنه اندام باشند، لنگوتها از ناف تا بالای زانو بسته. (حبیب السیر ج ۲ ص ۳۹۷). احتیاک؛ شلوار و لنگوته بر میان سخت بستن.
کلمات همقافیه با «لنگوته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر