معنی لنگر انداختن
6 بازدید
[ لَ گَ اَ تَ ] (مص مرکب) (... کشتی) توقف کردن او در دریا با افکندن لنگر در آب. افکندن لنگر کشتی به دریا. || قرار گرفتن. مقام گرفتن. (غیاث). - لنگر انداختن کسی در جائی؛ توسعاً متوقف شدن در هر جا. دیر در خانهٔ کسان ماندن چنانکه چند روزی. توقف نسبتاً طویل کردن. خانه نزول شدن (در تداول مردم قزوین). در خانهٔ دیگران دیر ماندن. پوست تخت انداختن. القاء عصا. القاء جران. رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۳۱ شود. - امثال: کنگر خورده لنگر انداخته.
کلمات همقافیه با «لنگر انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر