معنی واژه لنگا
6 بازدید
[ لِ ] (اِ) سَر کج. کجی در پارچه.[ لَ ] (اِ) کفش. || چرم بز سرخ (؟). || چرم نرم. || گل سرخ. (آنندراج).[ لَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای شهرستان تنکابن، محدود از شمال به دریای خزر، از خاور به دهستان قشلاق از بخش چالوس شهرستان نوشهر، از باختر به دهستان نشتا و از جنوب به اولین رشته کوه جنگلی بین کلاردشت و لنگا. هوای دهستان مانند سایر نقاط گیلان و مازندران مرطوب و معتدل و قسمت عمدهٔ اراضی دشت آن بایر و جنگلی و قرای آن محصور به جنگل انبوه می باشد. آب قرای دهستان از رودخانهٔ کاظم رود، پلنگ آب رود و چشمه سار تأمین میشود. محصول عمدهٔ دهستان برنج، مختصر مرکبات و چای است. از ۴۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۴۷۰۰ نفر میباشد. راه شوسهٔ کناره از شمال دهستان و کنار دریا میگذرد و کارخانهٔ چای سازی در کلارآباد دایر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان لنگا از شهرستان تنکابن، واقع در ۲۶۵۰۰گزی جنوب خاوری تنکابن و ۵۵۰۰گزی جنوب راه شوسهٔ تنکابن به چالوس. دشت، معتدل، مرطوب و مالاریائی. دارای ۱۰۵ تن سکنهٔ گیلکی و فارسی زبانند. آب آن از کاظم رود. محصول آنجا برنج و مرکبات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).