معنی واژه لنجیدن
6 بازدید
[ لَ دَ ] (مص) بیرون کشیدن. (برهان). از جائی بیرون کشیدن. کشیدن از جائی. آهختن. (فرهنگ اسدی نخجوانی). آختن. کشیدن : کسی را کش تو بینی درد قولنج بکافش پشت و زو سرگین برون لنج. طیان. و گفت اگر نه شرف، تواضع استی حکم فقیر آنستی که بزود میلنجیدی. (تذکرةالاولیاء عطار). || رفتن به ناز و کبر چنانکه عکه رود با جنبانیدن دم دراز خود: از بهر چه دادند ترا عقل چه گوئی؟ تا خوش بخوری چون خر و چون غلبه بلنجی؟ ناصرخسرو.