معنی واژه لنجرود
5 بازدید
[ لَ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان قنوات بخش حومهٔ شهرستان قم، واقع در ۲۳هزارگزی جنوب قم، سر راه شوسهٔ قم به کاشان. جلگه، معتدل و دارای ۱۰۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، انار، انجیر و هندوانه. شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو است. مزرعه و اشیجیان و مومن جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ لَ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کزاز پائین بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۴۲هزارگزی شمال باختری آستانه و شش هزارگزی راه عمومی. دامنه، سردسیر و دارای ۲۰۸ تن سکنه. آب آن از قنات و رودخانهٔ میان رود. محصول آنجا غلات، بنشن، چغندرقند و میوه جات. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالیچه بافی و راه آن مالرو است و از طریق فر اتومبیل توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ لَ جَ ] (اِخ) لنگرود. رجوع به لنگرود شود.[ لَ جَ ] (اِخ) از دیه های خوی بقم. (تاریخ قم ص ۱۴۱). || از دیهای وَرَه به قم. (تاریخ قم ص ۱۳۸). || از طسوج جوزه و جرکان. (تاریخ قم ص ۱۱۹). || از دیه های و ازکرود. (تاریخ قم ص ۱۳۷).