معنی واژه لمیزل
5 بازدید
[ لَ یَ زَ ] (ع ص مرکب) آنکه همیشه بوده است. پایدار. جاودان همیشه و پاینده و بی زوال و عبارت از ذات حق تعالی (و لم یزل در اصل یزال بود، و چون لم جازم بر یزال درآوردند آخرش را جزم کردند الف به التقای ساکنین افتاد). (غیاث): موجود لم یزل؛ قدیم : ای به گزین حضرت سلطان خسروان وی جد تو گزیدهٔ سلطان لم یزل.سوزنی. به توکل زیید و روزی را وجه جز لطف لم یزل منهید.خاقانی. ناگزیر جملگان حی قدیر لایزال و لم یزل فرد بصیر.مولوی. چون موسی بر لم یزل و لایزال حکمی کرد که او را استحقاق نبود داغ فرمان بر جبین خیال او نهادند. (کلیات سعدی مجلس سوم ص ۱۱). تا وقتی که سلطان لم یزل و پادشاه ذوالمنن موقف سلطانی را به فضل رأفت و مرحمت بیاراست. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴).